زين العابدين شيروانى

602

بستان السياحه ( فارسي )

او تعالى سبحانه متفقند قال اللّه تعالى قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ و مدار دعوت ايشان بر اثنينيت است از جمعى شنيده‌ام و از بعضى ديده‌ام كه كفته‌اند انبياء بواسطهء قصور فهم عوام اسرار توحيد را پنهان داشته و مبناى دعوت را بر غير و غيريّت كذاشته‌اند و وحدت را پوشيده و در دلالت كثرت كوشيده‌اند اين كلام سقيم و غير مستقيم است زيرا كه زمرهء انبياء احقّ و اولايند بتبليغ آنچه نفس الامر است و هركاه نفس الامر موجود يكى بود و غير او را وجود نبود چرا پوشيده داشته و بنا را بر خلاف آن كذاشته‌اند على الخصوص احكامى كه بذات و صفات و افعال واجب الوجود تعالى تعلّق داشته باشد اكرچه كوته‌نظران و ناقصان در فهم آن قاصر و در دركش عاجز باشند مشاهده مىكنم كه متشابهات قرآنى و آنچه در احاديث آماده است از متشابهات چه جاى عوام كه خواص هم در فهم آن عاجز و در دركش قاصرند مع ذلك در اظهار آن ممنوع نشدند و غلط عوام مانع اظهار آن نكشت و آنچه از براى ترقّى سالك بمقام عاليه ضرور است توحيد مشهودى است نه توحيد وجودى يعنى سالك را بايد مطلوب و مقصود غير از ذات مقدّس امرى ديكر نباشد و بالمرّه التفات او از ما سوى قطع شود تا شرك طريقت مندفع كردد و در روز كه ملحوظ آفتاب باشد و ستارها ديده نشود دفع دو بينى حاصل شده است هرچند ستارها موجود باشند مقصود آنست كه التفات به غير از آفتاب نباشد ستاره خواه موجود باشد و خواه معدوم بلكه كمال در صورتى است كه اشياء موجود باشند و سالك از شدّت كرفتارى كه بمطلوب حقيقى داشته باشد التفات به غير ننمايد و هيچ شىء در ديدهء بصيرت او نيايد و اكر اشياء موجود نباشد فنا از كه متحقّق شود و فانى از كه كردد آمديم بر سر مطلب بدانكه اين وجود لا به شرط شىء كه فعل اللّه است مسمّى است در نزد عرفاء به اسماء بسيار مثل مقام ولايت كلّيّهء مطلقه و مقام او ادنى و مقام سرّ و مقام عظمت و حقيقة الحقائق و نور الانوار و نقطه و مقام وحدت چنانچه فرموده است وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ و تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا و ايجاد و اعدام و آنچه بين الايجاد و الاعدام از براى نظام تقيّد و اطلاق سلسلهء وجود كلّا او جزء ضرور افتاده قايم به اوست و اوست قايم به حق چنانچه فرموده‌اند يا من انقاد لعظمة كلّ شىء يعنى قبول شيئيّت كردن اشياء در ايجاد و فانى كردانيدن آنها در اعدام و تقلّب بينهما بتعظيم امر اوست كه مطلق موجودات فى ذاتهم عدمند و ياراى تمرّد از خواست و امر او و نمىتوانند نمود كه وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ بيت به اندكى التفاتى زنده دارد آفرينش را * اكر نازى كند از هم فروريزند قالبها چه ذوات موجودات من حيث المجموع بجهة ليسيت ذاتى ازلا و ابدا مقهور و مغلوب اين سلطنت و امر مىباشند وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ * و سلطنت حق را جلاليست كه هيچ‌چيز به او نمىتواند بود زيرا كه بودونبود هر دو در جنب كبريائى حق يكسانست كه كان اللّه و لم يكن معه شيء و اينكه عارفى كفته الآن كما كان حق كفته زيرا كه در آن مقام همه اشياء معدوم و مستهلكند چنانچه ماثور است در تفسير اللّه اكبر معنى فرموده‌اند كه مراد اكبر من ان يوصف است و افاضهء وجود بجهة معيّت قيّوميّت اوست با همهء اشياء كه ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و در كافى از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است در تفسير آيه كه مراد آنست كه قرب بارىتعالى با ايشانست به احاطهء علم او نه بذات خود زيرا كه اماكن محدودند بحدود اربعه پس اكر ذات با آنها باشد لازم آيد محدود بودن او سبحانه و تعالى و او همه چيزها را از عدم بوجود مىآورد و نكاه مىدارد تا مىخواهد و منقلب مىسازد چنانچه مىخواهد و فانى مىكرداند هروقت و به هر كيفيّت كه مىخواهد و ذلّت بقدرتك الصّعاب حق‌تعالى داراى آنهاست و با آنهاست كه همه اسير يد قدرت و در پنجهء تقدير ويند آنها كه ذاته و اثره ليس‌اند به او تعالى بر پا مىباشند مع كلّ شىء لا بالمقارنة و غير كلّ شىء لا بالمزائلة و فقرهء صحيفهء كامله شاهد است كه ذلّت بقدرتك الصّعاب و تسبّبت بلطفك الأسباب و جرى بقدرتك القضاء و مضى على ارادتك الأشياء فهى